کد خبر: ۵۳۴۵۵۷
تاریخ انتشار: ۱۴ آذر ۱۳۹۶ - ۱۸:۱۵ 05 December 2017
درمکاتب مربوط به بررسی تحولات اجتماعی ، مکتبی بنام روانشاسی داریم. این دیدگاه تلاش می کند تا تحلیل چرائی و چگونگی بروز تحولات را به شخصیت ها و نخبگان حاکم سیاسی مرتبط سازد. به نظر میرسد این مکتب نظری  در بررسی تحولات  کشورهای مستبد منطقه اعم از عربستان و امارات و بحرین  و .. کارآمد باشد. برای استناد به این مکتب دو روایت از نقش نخبگان حکومتی در عربستان  و یمن را بازگو میکنیم.


استعفای حریری از سمت نخست وزیری لبنان را بسیاری از کارشناسان سیاسی منطقه نشانه ای از تلاش های عربستان برای کشاندن درگیری ها به لبنان و ایجاد جبهه جدیدی بر علیه ایران و محور مقاومت ارزیابی کردند . اما پشت پرده این تحولات را که از زبان مجتهد، افشاگر سعودی می شنویم این گزاره در ذهن ها بیشتر تثبیت می گردد که در کشورهای حوزه خلیج فارس، چیزی بنام سیاست های استراتژیک  وجود ندارد . اصالتا باید پذیرفت در کشورهایی که اراده مردم تاثیری بر روی روندهای حکمرانی ندارد، دست و بال شاهان و مستبدین برای حرکت های چرخشی بسیار باز است و بمانند آنچه زونیس در مورد انقلاب ایران گفته بود ، سقوط حکومت شاه منوط به شخصیت سست بنیان محمدرضا و  اشتباهات مکرر شخصی شاه بود.

چه اینکه ، در مکاتب مختلف علوم سیاسی ،  فعل و انفعال  خواست  و اراده مردم با حکمرانی ها ، ذاتا عامل  خوبی برای تثبیت سیاستگذاری ها و تعیین اهداف ملی نام برده میشود.
مجتهد می گوید حریری مالک شرکت بسیار ثروتمند اوجیه  است . این شرکت ، یکی از طرف های مهم قرارداد با سعودی است که سالانه میلیاردها دلار از این کشور درآمدزایی دارد.
 
هوس های شاهزاده یا تحولات استراتژیک منطقه؟

 
حریری بعد از ملک عبدالله و به سلطنت رسیدن سلمان، همواره تلاش می نمود تا بدهی های خود از سعودی را پس بگیرد .اما بن سلمان این شاهزاده هوس باز سعودی ، بعد از تصاحب ولایتعهدی (با کودتای نرم)، گوئی میل فراوانی داشت تا شرکت حریری را از آن خود کند.البته بن سلمان تلاش می کرد تا اوجیه را با شرکت تحت مالکیت خود یعنی نمسا ادغام کند ،  امری که مورد مخالفت شدید حریری قرار داشت .
 
این اختلاف موجب بروز تنش هایی شده بود تا اینکه  بن سلمان ، حریری را به بهانه تسویه بدهی هایش به ریاض می خواند اما در بدو ورود متوجه داستان گروگان گیری اش میشود. او بعد از گروگان گیری حریری ، وی را مجبور به استعفا از نخست وزیری لبنان میکند تا بعنوان یک شهوند عادی عربستانی با او برخورد نماید. البته بن سلمان از این مجال استفاده کرده و تلاش می کند تا مساله را به دخالتهای ایران و حزب الله در امورات سیاسی لبنان گره بزند.تا هم نفع سیاسی ببرد  و هم دست درازی ها خود را توجیه کرده باشد.
 
به هرحال حریری با تکیه بر تلاشهای سفرای امریکا و بخصوص فرانسه در عربستان ،مجال رهایی از چنگال بن سلمان را می یابد البته  به شرط اینکه دلیل حصر خود در ریاض را فاش نکند . اگر دقت کرده باشید صحت این روایت را می توان از برخورد حریری در بدو ورود به لنبان دریافت. او به محض ورود به لبنان گفت هیچ سخنی از آنچه در ریاض بر من گذشت را نخواهم گفت.
 
حال از لبنان و عربستان به یمن می رویم
 
علی عبدالله صالح رییس جمهور سابق یمن ، سابقه ده سال کشتار وحشیانه علیه حوثی های یمن را در کارنامه خود داشت. و همواره در پروپاگاندای خود حوثی های مظلوم وفقیر یمن را آلت دست ایران می دانست .
 
بعد از جنگ عراق علیه کویت ، صالح جزو معدود رهبران عرب منطقه بود که ائتلاف خود با صدام را نگسست و به همین دلیل بارها مورد خصومت و حمله عربستان قرار گرفت.البته صالح بعد از 11 سپتامبر به صدام هم پشت کرد.
 
هوس های شاهزاده یا تحولات استراتژیک منطقه؟

عربستانی ها که دل خوشی از او نداشتند از سال 2011 به این سو ، وجهه همت خود را بر اسقاط عبدالله معطوف نمودند.
 
عبدالله سقوط کرد و طی توافقی معاون او منصور ، بر قدرت تکیه زد. گویی انقلاب یمن پیروز شده بود.
 
اما با چرخش منصور به سمت عربستان ، این حوثی ها بودند که برای ائتلاف با صالح ، اعلام آمادگی کردند و دشمن دیروز شد ، دوست امروز.
 
اما صالح بعد از سه سال جنگ و  ملاحظه شرایط میدانی یمن ، که به قدرت گیری نیروهای ائتلاف منجر میشد تلاش کرد تا بازهم خیانت کند. او در 4 سپتامبر با نیروهای ائتلاف که در استان مارب مستقرند پیمان می بندد و قرار می ذارند تا صالح از صنعا فرار کرده و به آنها بپیوندد تا در مقابل حوثی ها قرار گیرد.
 
 البته آخرین  خیانت او  این بار به قیمت جانش  تمام شد.
 داستان خیانت ها و پشت کردن های حکام مستبد همین است . دلیل این چرخش های طوفانی و خیانت بار هم معلوم است ، چراکه  مرتجعین منطقه هیچ تلاشی برای درک این گزاره که ( اصالت قدرت سیاسی  از آن مردم است) نمی کنند. انها باد آورده خشونت و خیانت هستند و با همان بادها نیز جابجا میشوند.

از این روی اینکه برخی ها به سادگی ادعا میکنند تحولات استراتژیکی در منطقه در حال وقوع است وشاهزاده گستاخ سعودی خوابهای جدیدی برای منطقه دیده است ، چندان پذیرفتنی نیست. چراکه بسیاری از اتفاقات منطقه را در غیاب گفتمان های سیاسی کارآمد و مردمی مانند انقلاب اسلامی ایران ، همین تصمیمات دفعتی و لحظه ای حاکمان و حتی خود  مردم می سازد. فراموش نکنید ، سرنوشت بیداری  اسلامی در لیبی چه شد، در تونس چه وضعی به خود دید، مصر را ببنید که ورق بازهم به نفع دیکتاتورها برگشت و ...
 
باید اذعان نمود به نظر میرسد،همه ماجراهایی که این روزها از عربستان شروع میشود و به منطقه تسری می یابد را باید در این جمله خلاصه نمود، شاهزاده میخواهد شاه شود و تحت استرس این آرزو ، واکنش های هیجانی زیادی به رویدادهای سیاسی منطقه از خود بروز می دهد.
 
او میخواست ولیعهد شود ، جنگ علیه یمن را آغاز کرد و چهمین چند روز پیش بود که نادمانه ، از سازمان ملل خواسته بود تا میانجیگری کنند و ماجرا فیصله یابد و این چیزی جز هوس زودگذر بن سلمان نمیتوانسته باشد. آن زمانی که هم میخواست بجای سلمان بنشیند، قطر را به محاصره کشاند و شاهزادگان را در بند نمود و.. این ماجرا ها ادامه دارد...
غلامرضا منصوری
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار