یادداشت؛غلامرضا منصوری
اگر می بینید ، کاندیداهایی که کوچکترین نشانه از زبان مادری در سخنان شان به تیپ ایران شهری شان برمی خورد امروز دنبال یادداشت نویسی ترکی هستند و چنان در خواست های قومیتی فرو رفته اند که تشخیص آنها با پان ها کمی سخت شده است ، اگر می بینید کاندیدایی که حتی افتخار یک روز زندگی کردن در تبریز را نداشته امروز فدرالیسم را فریاد می زند، اگر کاندیداهای چپ و راستی را می بینید که فارغ از اراده اکید تهیه کنندگان اصلی لیست ( که همیشه از تهران مدیریت شده اند )، دنبال طرح مطالبات بومی می روند ، همه اینها را باید نشانه هایی از همان تاثیر گذاری دانست .
کد خبر: ۷۹۰۳۲۴
تاریخ انتشار: ۲۹ مهر ۱۳۹۸ - ۱۹:۰۹ 21 October 2019

1-سیاست به معنای اختصاصی آن یعنی هنر رسیدن به قدرت و نحوه تسهیم آن با رقبا یا رفقا بدلیل آن که بیش از اندازه تخصصی و راز آلود شده، یک واکنش منفی جهانی نسبت به خود را برانگیخته است. مثلا سر بر آوردن ترامپ در آمریکا و جریان ها ناسیونالیستی افراطی در ایتالیا و چند کشور اروپایی و بوریس جانسون با آن موهای پریشان در انگلستان را میتوان نشانه هایی از این واکنش منفی دانست. گفتمان های استخوان داری چون لیبرالیسم ، دمکراسی خواهی ، سوسیالیسم و حتی سوسالیسم خفیف روسی و چینی اش هم با این بلا مواجه شده اند . اگر نگوئیم رگه هایی از آنارشیسم سیاسی در حال بروز است ، باید به بادهای تند مخالف روندهای صنفی سیاست ورزی در دنیا موکدا مورد ملاحظه قرار دهیم.


اما به ارض موعود خود برگردیم چه اینکه جامعه ای که هنوز تکلیف خود با روند(آخار) های جهانی شدن را تعیین نموده است ، نمی تواند خود را با شاخص های جهانی هم مقایسه و تعلیل نماید.


2-بعد ازا نقلاب اسلامی ایران ، 40 سال تمام (به جز مدت 9 ماهه دولت لیبرال اسلامی ) بازرگان ، قدرت سیاسی در دست فرزندان دو جناح چپ و راست بوده است. چپ و راستی که بعد از انتخابات مجلس سوم هم تشخص یافت و هم مقبولیت (نظر موافق امام خمینی با انشقاق مجمع روحانیون از جامعه روحانیت مبارز) تا کنون چند بار پوست اندازی کرده تا به صورت بندی مشخص اصلاح طلبان و اصولگرایان رسیده است. اما اگر گاهی هم گفتمان سومی خواسته تا سر بر آورد لاجرم در دل یکی از این رحم ها چند صباحی اجاره نشینی کرده و به تاریخ پیوسته است (مثلا جریان احمدی نژاد در دل اصولگرایی و اعتدال در دل اصلاح طلبی که تا کنون به صورت مستقل نتوانسته اند در بازار سیاست برای خود جایگاه مشخصی کسب نمایند)
3-وضعیت اقتصادی سیاسی و اجتماعی موجود قطعا مرهون عملکرد توامان این دوطیف سیاسی است . اغلب انتخابات ریاست جمهوری را اصلاح طلبان برنده شده اند و اغلب انتخابات مجلس را اصولگرایان . اما هر دو ظاهرا با دستور کار مشخصی سیاست ورزی می کنند و پیوندهای پنهانی هر دو را به خصوص در بزنگاه ها به هم ربط داده است. مثلا تصویب 20 دقیقه ای برجام در مجلس تا خرخره اصولگرای نهم ( و تصویب 20 ثانیه ای در شورای نگهبان )همه ماجرا را می تواند توضیح دهد .جریان سوم مستقلی تا کنون در این بازی قدرت سهیم نبوده است تا بتوان سهمی از تقصیرات را هم برگردن ایشان انداخت. اوضاع ناکارآمدی چنان بالا گرفته است که حتی رهبر انقلاب نیز بابت ناکارآمدی ها که منجر به عدم تحقق شعار عدالت انقلابی شده بود از مردم عذرخواهی می نماید.


اما در آذربایجان
بازتاب این اوضاع اسفناک اقتصادی اجتماعی و سیاسی موجود در افکار عمومی به دو نوع خود را نشان می دهد .یکی بازتاب خالص که باید در وضیح آن گفت: مثلا یک پایتخت نشین همه این وضعیت نامناسب را به بی کفایتی مسئول سیاسی و اقتصادی ربط می دهد و لاغیر. اما در استان های حاشیه ای( ، اتهام مضاعفی هم بر پایتخت نشینان که مسئولین اصلی سیاست ورزی هستند نیز وارد است.
1-آنها معتقد شده اند عقب ماندگی های مناطق حاشیه ای ایران (از سیستان سنی نشین تا آذربایجان شیعه نشین) محصول یک تمرکز بی خاصیت اداری سیاسی است. نرخ بالای مهاجرت به سمت پایتخت نشانگر این مساله است.
2-مطالبات جامعه شناختی حاشیه نشینان ، در طول این دهه های گذشته که قدرت در دست چپ و راست سیاسی بوده است نیز به خوبی پاسخ داده نشده است تا نشان دهد ظاهرا اراده ای برای حل این مطالبات وجود ندارد. بازتاب این بی توجهی ها هم خود را در دل نوعی بی اعتمادی ناخودآگاهانه به مرکز نشان می دهد.
هرچند دو گزاره فوق شاید همه حقیقت نباشد اما در واقع همین فرضیه بسیار مهمی هستند که نیروی سانتریفیوژ ( گریز از مرکز) را در استان های حاشیه نشین جغرافیایی به خوبی فعال نموده است. نیرویی که قطعا خود در نتایج انتخابات مجلس یازدهم به خوبی نشان خواهد داد.
اگر می بینید ، کاندیداهایی که کوچکترین نشانه از زبان مادری در سخنان شان به تیپ ایران شهری شان برمی خورد امروز دنبال یاددات نویسی ترکی هستند و چنان در خواست های قومیتی فرو رفته اند که تشخیص آنها با پان ها کمی سخت شده است ، اگر می بنیند کاندیدایی که حتی افتخار یک روز زندگی کردن در تبریز را نداشته امروز فدرالیسم را فریاد می زند، اگر کاندیداهای چپ و راستی را می بینید که فارغ از اراده اکید تهیه کنندگان اصلی لیست ( که همیشه از تهران مدیریت شده اند )، دنبال طرح مطالبات بومی می روند ، همه اینها را باید نشانه هایی از همان تاثیر گذاری دانست .
اگر می بنید کاندیداهایی که احتمال حضورشان در لیست چپ و راست ، بسیار بالاست ، اما دنبال حضور در لیست سومی هم هستند ، اگر می بینید ، افرادی که با لیست چپ و راست به نان و نوایی رسیده اند ، با فریادهای بلند خود در صدد فاصله گذاری بین خود و لیست خود هستند همه اینها نشانه های این روند جدید است. روندی که از شکست چپ و راست در آذربایجان آغاز شده است . چپ و راستی که اعتبار شان را بروکرات های همیشه حاضر در قدرت به تاراج برده اند و اکنون همان سیاسیون چپ و راستی بدنبال لانه کردن در درخت جدیدی بنام جریان سوم هستند . روندی که بعد از این باید بیشتر در موردش تبیین نمود تا دوباره از این منظر نیز کلاه دیگری بر سر مردم آذربایجان نرود. مصادیق و کدهای این فروپاشی سیاست جناحی و باندی را در قسمت دوم بخوانید.

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار